|
|
|
||||
|
آن ستاره کم نور دور افتاده که چون شمعی آهسته آهسته از
در خشندگی و روشنایی اش کاسته می شود ستاره عمر من است .
ستاره ایست که مدتها دل و دیده ام را روشن ساخت تا
ترا به بینم و به عشق و وفای تو دل خوشدارم ...
ولی افسوس که آن ستاره زحمت بیهوده کشید چون تو هرگز به بالین دل رنجور من
نیامدی ...
نگاه تو آخرین نشانه حیات و مظاهر زندگی ...
یک بشر زنده را از دل من محو کرد و عمر کوتاهم را با شکنجه همراه نمود ؛
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 11:58 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||